تبليغاتX
...

تو که منو تنها گذاشتی...!

سلام به همه

من دوباره اومدم ولی حرف خاصی ندارم

با ندا و ثنا دعوام شد سر چی ؟

هیچ و پوچ

ولش کنین بابا

داداشی تو میگی من سر حرفم هستم پس کو؟

چرا نیستی/؟

تنهام گذاشتی دیگه

وبلاگتم که سوزوندی

آفرین

میدونی چقدر ناناراحت شدم؟

اره؟

نه نمیدونی

خوب سامان جون بیا بیا بگو من تنها نیستم

بیا دیگه ...!

صفورا من کجا تنهات گذاشتم

من خواهر به این خوبی رو کجا بذارم و برم

مگه عقل ندارم

اینجا نوشتم تا بدونی که هیچ وقت تنهات نمی ذارم  

 

!! نوشته شده توسط SaFoOrA | 22:3 | جمعه 25 مرداد1387 •

بهار دلم زمستون شد یخ بست

سلام خدافظ نمیدونم...

منم رفتنی شدم از این دنیا خسته شدم تا به یکی عادت میکنی میره همه دارن میرن

از همه ی کسایی که تو این مدت به من سر نمیزدند البته خیلی هم زیاد نبودن من همیشه تنها بودم و تنها میمونم حالا فکر میکنین پس اون دوستای جون جونی چی بودن ؟

ندا و تبسم

اونا هم نامردن اوا هم منو تنها گذاشتن

با یه دله شکسته دارم میرم .

من برای هیچکی مهم نیستم حتی سامان که خیلی بهش دل بسته بودم دوستش داشتم همدردم بود

با باهاش حرف زدن اروم میشدم ولی اونم نامرده 

مهسا هم رفت اونم دلش شکست

من دیگه دوستی ندارم که بخوام باهاش خداحافظی کنم ...!

داداشی هروقت تو بیای منم میام

چون تنهایی نمیتونم نمیتونم خیلی خواستم که بتونم ولی نمیشه نمیتونم...!

 

شاید یه وب جدید باز کنم و ... ولی دیگه از این ادما خسته شدم

داداشی فراموشت نمیکنم فراموشم نکن

منتظرت هستم...!

 

دیگه ارزشی نداره وبلاگ مدرسه هه....!

ما که همه از هم جدا شدیم...!

 

همتونو دوست دارم

منم یه روزی ادم شادی بودم ولی تنها الان هم غمگینم هم تنها

 

بای

!! نوشته شده توسط SaFoOrA | 19:46 | چهارشنبه 2 مرداد1387 •

سلام

سلام به همه

من از این به بعد ممکنه شعر و چیزای دیگه هم بنویسم این وبلاگ همش خاطره بود و هست حتی این شعراش شما نمیدونین ولی من میدونم

یه اپ باحال تو راهه

خیلی دلم برای داداشی تنگ شده...!

فعلا

!! نوشته شده توسط SaFoOrA | 20:57 | شنبه 22 تیر1387 •